آخرین قصه ها

اتفاقی که برای آقای سنجاب افتاد!

اتفاقی که برای آقا سنجابه افتاد در یک جنگل زیبا بالای یک درخت بلند یک سنجاب خاکستری به همراه همسرش در داخل لانه کوچکی زندگی می کردند. در یکی از روزها آقا سنجابه بر روی شاخه درخت نشسته بود و از نسیم خنکی که می وزید و منظره زیبایی که …

ادامه مطلب »

لارا کفشدوزکی که زرد بود

لارا کفشدوزکی که زرد بود. لارا خانم کوچولویی بود که در بین کفشدوزک های دیگر با خانواده اش زندگی می کرد. لارا بر خلاف دیگر کفشدوزک ها قرمز نبود بلکه زرد رنگ بود. او همیشه دوست داشت به رنگ قرمز و مثل بقیه کفشدوزک ها باشد. لارا با وجود رنگ …

ادامه مطلب »

خرس عروسکی داخل فروشگاه

یکی بود یکی نبود. در زمان های نه چندان دور، یک خرس عروسکی زیبا و بزرگ وجود داشت که در قفسه ای در یک فروشگاه نشسته بود و منتظر کسی بود که او را بخرد و به خانه اش ببرد. عروسک خرسی از یک خز خاکستری رنگ نرم و زیبا …

ادامه مطلب »