آخرین قصه ها

قصه پدربزرگ و سمعک داخل دستشویی

قصه پدربزرگ

قصه پدربزرگ و سمعک داخل دستشویی یه قصه شنیدنی هست که میتونه اوقات خوبی رو برای شما رقم بزنه. پس با هم این قصه جذاب رو می خونیم. قصه پدربزرگ و سمعک داخل دستشویی از بدشانسی امتحان ریاضیم افتاده فرداری روزی که عروسی پسرخالم هست. مامان میگه: “پدربزرگ هم نمیتونه …

ادامه مطلب »

قصه دختر خرگوشی

دختر

یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. دختر کوچولویی بود که عاشق حیوانات بود. در میان همه حیوانات او خرگوش را از همه بیشتر دوست داشت. پدر و مادرش برای او خرگوش های زیادی خریده بودند اما دختر کوچولو آرزو داشت خودش خرگوش شود. در یکی از …

ادامه مطلب »

قصه غاز تخم طلا و مرد فقیر طماع از داستان های زیبای قدیمی

غاز تخم مطلا

قصه غاز تخم طلا و مرد فقیر از داستان های قدیمی است که بسیار آموزنده و زیباست. قصه غاز تخم طلا و مرد فقیر طماع یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. در روزگاران قدیم در کلبه ای کوچک مرد فقیری زندگی می کرد. این مرد …

ادامه مطلب »