خانه / 2019 / سپتامبر

آرشیو ماهانه: سپتامبر 2019

بازنویسی حکایت شخصی نزد طبیب رفت

بازنویسی حکایت شخصی نزد طبیب رفت . اصل حکایت: مردی چشم درد گرفت و پیش دامپزشک رفت تا دکتر چشم هایش را درمان کند . پس زمانی که نزد دامپزشک رسید گفت : ای دکتر چشم هایم را درمان کن . دامپزشک هم از آن دارویی که در چشم های اسب و حیوان های دیگر میریخت و درمانشان می کرد , در چشم های این مرد ریخت و چشم های مرد کور شد و دیگر …

ادامه مطلب »

شعر کودکانه حسنی نگو یه دسته گل به همراه کلیپ زیبای حسنی

شعر کودکانه حسنی نگو یه دسته گل تقدیم به بچه های جدید و قدیم حسنی نگو یه دسته گل توی ده شلمرود حسنی تک و تنها بود حسنی نگو بلا بگو تنبل تنبلا بگو موی بلند روی سیاه ناخن دراز واه واه واه سلام سلام آی بچه‌های مهربون کوچولوهای خوش …

ادامه مطلب »

ضرب المثل “باد آورده را باد می‌برد”

ضرب المثل “باد آورده را باد می‌برد” یعنی چه؟ ریشه تاریخی این ضرب المثل مربوط به چه زمانی است؟ ضرب المثل “باد آورده را باد می‌برد” در زمان سلطنت خسرو پرویز بین ایران و روم جنگ شد و در این جنگ ایرانیها پیروز شدند و قسطنطنیه که پایتخت روم بود به …

ادامه مطلب »

قصه بزغاله خجالتی یک قصه زیبا برای بچه های خجالتی!

توی یه گله  بز، یه بزغاله خجالتی بود که خیلی آروم و سر به زیر بود. وقتی همه بزغاله ها بازی و سر و صدا راه می انداختنداون فقط  یه گوشه می ایستاد و نگاه می کرد. وقتی گله بزغاله ها به یه برکه ی آب می رسید،بزغاله های شاد …

ادامه مطلب »

غارنوردی چوبکی

یک روز بهاری، توی یک جنگلی که خیلی هم پر درخت بود هم خیلی بزرگ بود و درخت ها با فاصله از هم، ولی در کنار هم، یک جنگل خیلی سبز و قشنگ رو درست کرده بودند. دو بچه بازیگوش قصه ما، مست از بوی علف های سبز و تازه، …

ادامه مطلب »

درختی که ریشه هایش در هوا بود …

درختی که ریشه هایش در هوا بود درباره «درختی است که بر عکس زندگی می کند و شاخه هایش در زمین و ریشه هایش در هواست». خواندن این داستان خالی از لطف نیست. درختی که ریشه هایش در هوا بود … دست و پای درخت ما در هوا بود و …

ادامه مطلب »

داستان ماهی سیاه کوچولو

داستان ماهی سیاه کوچولو تقدیم به بچه های خوب ایران داستان ماهی سیاه کوچولو یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود.شب چله بود. ته دریا ماهی پیر دوازده هزار تا از بچه ها و نوه هایش را دور خودش جمع کرده بود و برای آنها قصه …

ادامه مطلب »

قصه حسن کچل قدیمی برای کودکان عزیز ایرانی

قصه حسن کچل قدیمی برای کودکان عزیز ایرانی. یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربون توی یه روستای کوچیک، خانمی بود که یک پسر کچل داشت به اسم حسن. این حسن کچل  ما که از تنبلی شهره عام و خاص بود از صبح تا شب کنار تنور دراز می …

ادامه مطلب »

قصه فضانورد و خرس کوچولو تقدیم به بچه های خوب

قصه فضانورد و خرس کوچولو

قصه فضانورد و خرس کوچولو یه قصه زیباست که به همه بچه های نازنین تقدیم میشه. قصه فضانورد و خرس کوچولو یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربو، مرد فضانوردی بود که شب در کنار پنجره، به آسمون نگاه می‌کرد. خرس کوچولو گفت: از شب خوشم نمیاد؛ از تاریکی …

ادامه مطلب »

قصه چوپان دروغگو

قصه چوپان دروغگو

قصه چوپان دروغگو یه قصه قدیمی و خواندنی روزی روزگاری پسرک چوپانی توی یه روستا زندگی می‌کرد. اون هر روز صبح، گوسفندان مردم روستا رو از روستا به تپه‌های سرسبز و خرم نزدیک‌اش می‌برد تا گوسفندان علف‌های تازه بخورند. او تقریبا تمام روز را تنها بود. یک روز حوصله او …

ادامه مطلب »