خانه / 2018 / اکتبر

آرشیو ماهانه: اکتبر 2018

ماهی تازه در اینجا فروخته می شود!

ماهی تازه

ماهی تازه در اینجا فروخته می شود! یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. روزی روزگاری در یک شهر قدیمی مردی به فکر راه اندازی یک کسب و کار خوب بود. او مدت ها فکر کرد و بالاخره تصمیم گرفت مغازه ماهی فروشی راه بیندازد. شهر …

ادامه مطلب »

قصه پرنده آواز خوان

قصه پرنده آواز خوان

قصه پرنده آواز خوان یه قصه جذاب و قشنگ برای قبل از خواب بچه ها هست. این داستان حاوی پیام مهمی است که تویه می شود در پایان از کودک خود سوال کنید که چه پیامی از قصه پرنده آواز خوان دریافت کرده است. قصه پرنده آواز خوان یکی بود …

ادامه مطلب »

قصه شیر و بچه ها

قصه شیر و بچه ها داستان یک خواهر و برادر است که به صورت اتفاقی با یک شیر برخورد می کنند. برای خواندن و شنیدن این داستان با سمن گل همراه باشید. قصه شیر و بچه ها یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. خواهر و برادری …

ادامه مطلب »

قصه زیبای ببر در قفس

قصه زیبا

قصه زیبای ببر در قفس از محموعه قصه های حیوانات است که در دارای پیام می باشد. برای خواندن این داستان آموزنده با سمن گل همراه باشید. یکی بود یکی نبود. در یکی از روزهای خدا، مرد چوب بری از جنگلی رد می شد. مرد دید که ببری در قفس …

ادامه مطلب »

داستان خنده دار فیل و خیاط

داستان خنده دار فیل و خیاط یک داستان واقعی از کشور هندوستان است. بچه های عزیزم این داستان خنده دار را بخوانید و بگویید که چه نتیجه ای از این داستان گرفتید. همون طور که همه می دانیم کشور هندوستان فیل های زیادی دارد . در بعی از مناطق دور …

ادامه مطلب »

قصه تغییر رنگ

قصه برای کودکان دبستانی . قصه زیبای تغییر رنگ یک قصه برای کودکان دبستانی است. این قصه داستان کلاغی است که رنگش با پرنده های دیگر متفاوت است و این موضوع او را ناراحت می کند. بنابراین تصمیم می گیرد کاری کند که مثل آن ها باشد. اما به دردسر …

ادامه مطلب »

قصه چوب بیسبال قدیمی

چوب بیسبال

قصه چوب بیسبال یکی از قصه های قشنگ و جذاب است و مطمئنم آقا پسرها از خواندن و شنیدن اون لذت می برن. یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. در یک شهر زیبا پسری به نام جان بود که به بازی و ورزش علاقه زیاد داشت. …

ادامه مطلب »

قصه آموزنده سه قول

قصه آموزنده

قصه آموزنده سه قول. برای خواندن این قصه آموزنده و زیبا با سایت مخصوص قصه برای کودکان همراه باشید.. یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود در یکی از روزهای خدا، در یکی از جنگل های هند اتفاقی افتاد. آدیتا مرد جوانی بود که برای انجام کاری مجبور بود از …

ادامه مطلب »