خانه / 2018 / آگوست

آرشیو ماهانه: آگوست 2018

هدیه کریسمس مگی یک قصه جذاب و دوست داشتنی

قصه جذاب

هدیه کریسمس مگی یه قصه جذاب . یکی بود یکی نبود. در یکی از شهرهای آمریکا زن و شوهر فقیری به نام مگی و جیم زندگی می کردند. این زن و شوهر در عین حال که فقیر بودند، با مهربانی و صفا در کنار هم زندگی می کردند. برای این …

ادامه مطلب »

ژه ژه دعوت نبود!

ژه ژه دعوت نبود!. در زمان های گذشته در یک غار بزرگ بالای یک تپه اژدهای کوچکی به نام “ژه ژه” زندگی می کرد. ژه ژه تنها بود و هیچ دوستی نداشت. حیوانات دیگر از ژه ژه می ترسیدند چرا که از دهان ژه ژه آتش بیرون می آمد. یک روز حیوانات …

ادامه مطلب »

قصه جدید موش و سوسیس

قصه جدید

قصه جدید موش و سوسیس. یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. یک موش کوچولو و یک سوسیس دوستان صمیمی برای هم بودند. آنها با هم زندگی می کردند و هر کدام دوست داشتند برای دیگری کاری انجام دهند. این دو دوست بدون هیچ مشکلی در کنار …

ادامه مطلب »

قصه تصویری شاهکار زیبای سوفی

قصه تصویری

سوفی دختر مهربان و هنرمندی است که نقاشی کردن را خیلی دوست دارد. اما او نمی داند باید کارش را از کجا شروع کند. تا این که تصمیم می گیرد نقاشی را کم کم پیش ببرد…. سوفی به صفحه بزرگش زل زده بود و غمگین و ناراحت به آن نگاه …

ادامه مطلب »

مترسک داخل حیاط یک قصه صوتی جدید

قصه صوتی جدید

مترسک داخل حیاط یک قصه صوتی جدید زمستان بود و هوا سرد بود. همه جا پر از برف بود. امین و محسن از مدرسه به خانه بر می گشتند. آن قدر در برف دویده بودند که نفهمیدند کی به خانه امین رسیدند. امین در را باز کرد تا داخل خانه …

ادامه مطلب »

آسمان روی سر جوجه افتاد!

آسمان

یکی بود یکی نبود. قصه امروز ما درباره جوجه ای است که فکر کرد آسمان روی سرش افتاده است. پس برای خواندن این قصه با سایت مخصوص قصه همراه باشید. در یکی از روزها در جنگلی سرسبز جوجه ای در کنار دوستان و پدر و مادر خود زندگی می کرد. …

ادامه مطلب »

قصه کودکانه اردکی که به دنبال جایی برای تخم گذاشتن بود!

قصه کودکانه

قصه کودکانه اردکی که به دنبال جایی برای تخم گذاشتن بود! یکی بود یکی نبود. در مزرعه ای سرسبز در روستایی قشنگ تعدادی اردک در کنار هم زندگی می کردند. صاحب مزرعه هر روز برای اردک ها غذا می ریخت و به آن ها لانه ای برای زندگی کردن داده …

ادامه مطلب »

افسانه خیر و شر از هفت پیکر نظامی

خیر و شر

افسانه خیر و شر از هفت پیکر نظامی دو دوست یکی به اسم «خیر» و دیگری به اسم «شر» با یکدیگر هم سفر شدند و هر کدام از آن ها آذوقه چند روز مسافرت را با خودشان برداشتند. شر به خیر گفت:« بیا برنامه ریزی کنیم. اول همه آذوقه تو …

ادامه مطلب »

داستان های فلفل و هویج – قسمت 5 (گوی برفی)

گوی برفی

داستان های فلفل و هویج – قسمت 5 (گوی برفی) فلفل و هویج یک روز برفی تصمیم می گیرند که برف بازی کنند. اونا داخل یک گوی برفی رفتند و اوقات خوشی را با هم سپری کردند.      فلفل معجونی را دورست کرد که بتوانند داخل گوی شوند. چون …

ادامه مطلب »

داستان های فلفل و هویج – قسمت 4 (چالش معجون 2)

داستان

داستان های فلفل و هویج – قسمت 4 (چالش معجون 2) در قسمت 3 (چالش معجون 1) دیدیم که فلفل تصمیم گرفت در چالش معجون سازی شرکت کند. اوا همه مواد لازم برای ساخت معجون را تهیه کرد و معجون جادویی را ساخت. حالا در این قسمت از داستان های …

ادامه مطلب »