خانه / قصه بر اساس گروه سنی / 0-3 ساله / داستان کودکانه لیزا می تونه راه بره!

داستان کودکانه لیزا می تونه راه بره!

“لیزا می تونه راه بره” لیزا دختر کوچولویی است که فردا جشن تولد یک سالگی اونه. فردا هدیه های زیادی می گیره اما به نظر شما بهترین هدیه لیزا چیه؟ اگر دوست دارید داستان لیزا را بدانید پس با سایت مخصوص قصه همراه باشید.

 

داستان کودکانه
داستان کودکانه

 

لیزا نمی تونه بخوابه.

فردا جشن تولد اونه و اون داره به این موضوع فکر می کنه.

بچه ها لیزا فردا یک ساله میشه.

 

قصه کودکانه
قصه کودکانه

 

دوستانش فردا به دیدنش میان و حتما هدیه های زیادی را با خودشون برای لیزا میارن.

لیزا با خوش فکر می کرد که یعنی دوستاش براش فردا چی میارن؟

جغجغه؟

طبل؟

یا عروسک؟

اما لیزا به شخص دیگری هم فکر می کرد.

او در این فکر بود که عمه ماری چه هدیه ای براش میاره.

آیا اون یه عروسک سخنگو میاره؟

یه کیک تولد؟

یه کامپیوتر؟

یه شیپور؟

یا ……

قصه کودکانه قبل از خواب
قصه کودکانه قبل از خواب

نگاه کنید بچه ها!

لیزا چقدر زود خوابش برد.

سایت مخصوص قصه
سایت مخصوص قصه

ساعت لیزا زنگ زد.

یعنی صبح شده. زود بیدار شو.

دیلی لینگ….. دیلی لینگ…. دیلی لینگ

از پشت در صدای مامان میاد.

اون فریاد می زنه:

تولدت مبارک.

زود بیا بیرون . زود بیا

قصه خواب
قصه خواب

اون از اتاقش بیرون میره. مامان بغلش می کنه و روی صندلی مخصوصش میشینه.

لیزا نگاه می کنه و میبینه چقدر بزرگ شده.

اون بزرگ و بزرگتر شده.

قصه برای خواب
قصه برای خواب

 

روبه روی لیزا کنار دیوار همه اسباب بازی ها و هدیه ها قرار داده شده.

دوستاش اومدن و دارن با اسباب بازی های لیزا بازی می کنن.

Palesa-Can-Walk-picture-books-and-stories-for-toddlers-19

 

 

ناگهان لیزا شروع می کنه به فریاد زدن. اون دست های خودش رو از عصبانیت مشت می کنه و فریاد می زنه اونا مال منه.

اون اسباب بازی ها مال منه.

اما دوستاش همچنان مشغول بازی هستند و توجهی به لیزا ندارن.

 

Palesa-Can-Walk-picture-books-and-stories-for-toddlers-21

 

اون با عصبانیت و زحمت زیاد از روی صندلیش پایین میاد و به سمت بچه ها میره.

بچه ها که در حال بازی کردن بودند با دیدن لیزا همه ساکت میشن و دست از بازی می کشن.

یهو همه فریاد می زنن هورا! لیزا داره داره میره!

Palesa-Can-Walk-picture-books-and-stories-for-toddlers-25

امروز همه خوشحال هستند.

از همه بیشتر لیزا خوشحاله.

حالا اون میره و با اسباب بازی ها و دوستاش بازی می کنه.

فکر کنید و پاسخ دهید

آیا فکر می کنید یادگیری راه رفتن برای یک کودک سخت است؟

آیا تا به حال تلاش کردید تا کار سختی را انجام دهید؟ بعد از آن چه احساسی داشتید؟

اولین روزی را که راه رفتید به یاد دارید؟ اگر نه از پدر و مادر خود بپرسید

 

 

درباره admin

حتما ببینید

زرافه

آرزوی زرافه کوچولو

زرافه کوچولو آرزوهای عجیب و غریبی داشت. یک شب آرزو کرد که گردنش خیلی خیلی …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *