خانه / قصه بر اساس گروه سنی / 4-6 ساله / قصه فضانورد و خرس کوچولو تقدیم به بچه های خوب

قصه فضانورد و خرس کوچولو تقدیم به بچه های خوب

قصه فضانورد و خرس کوچولو یه قصه زیباست که به همه بچه های نازنین تقدیم میشه.

قصه فضانورد و خرس کوچولو

یکی بود یکی نبود.

غیر از خدای مهربو، مرد فضانوردی بود که شب در کنار پنجره، به آسمون نگاه می‌کرد.

خرس کوچولو گفت: از شب خوشم نمیاد؛ از تاریکی متنفرم.

فضانورد گفت: شب خیلی هم تاریک نیست. بیا نگاه کن که ماه توی آسمون چقدر قشنگه.

خرس کوچولو به پنجره نگاه کرد و گفت: ستاره‌ها چقدر روشن هستند و برق می‌زنند.

قصه فضانورد و خرس کوچولو

فضانورد تو شب ها به اینجا نگاه می‌کنی؟

فضانورد گفت: آره و در ضمن امیدوارم یه سفینه‌ای رو ببینم .

خرس کوچولو گفت سفینه؟ سفینه چه شکلیه؟ مثل یه حباب روشن نمیمونه که دورش یه عالمه چراغ داشته باشه؟

فضانورد گفت: آره تو از کجا می‌دونی؟

خرس کوچولو اشاره ای به گوشه ای کرد و گفت: اوناهاش، اونجاست.

خرس کوچولو راست می‌گفت. سفینه نزدیک‌تر شد. چراغ‌های سفینه روشن و خاموش می‌شدند.

نور درخشانی فضانورد و خرس کوچولو رو فرا گرفت.

در اون هنگام، اونها در سفینه بودند و به آسمون پرواز کردند.

همچنین بخوانید: قصه روباه و لک لک

 

نور ماه و ستارگان، آسمون رو مثل روز روشن کرده بود. چه منظره زیبایی بود. فضانورد گفت: من هر شب آرزو می‌کردم این اتفاق بیفته حالا شب داره به پایان می‌رسه و هوا روشن می‌شه.

همانطور که فضانورد داشت صحبت می‌کرد نوری بر روی فضانورد و خرس کوچولو تابید و اونها مجبور شدن چشمهاشون رو ببندند.

وقتی که اونها دوباره چشم هاشون رو باز کردند دوباره در خونه بودند و داشتن به بیرون از پنجره نگاه می‌کردند.

فضانورد گفت: چه پرواز خوبی بود، خرس کوچولو حالت خوبه؟

خرس کوچولو به سرعت خوابش برده بود و خواب سفینه فضایی رو می‌دید.

قصه ما به سر رسید

کلاغه به خونه اش نرسید.

خوب بچه های عزیزم امیدوارم از قصه فضانورد و خرس کوچولو راضی باشین.

خواب خوبی داشته باشین.

درباره article

حتما ببینید

قصه ماهیگیر فقیر

در زمانهای بسیار دور ، زن و مرد فقیری کلبه ای نزدیک رودخانه داشتند و …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *