خانه / قصه بر اساس گروه سنی / 0-3 ساله / آرزوی زرافه کوچولو

آرزوی زرافه کوچولو

زرافه کوچولو آرزوهای عجیب و غریبی داشت. یک شب آرزو کرد که گردنش خیلی خیلی دراز بشه. همان موقع فرشته آرزو از آنجا رد شد. صدای او را شنید و لبخندی به او زد.

در چشم بر هم زدنی گردن زرافه کوچولو دراز شد. دراز و درازتر.

رفت و رفت تا به آسمان رسید.

حالا سرش در آسمان بود و تنش روی زمین.

زرافه کوچولو به این طرف و آن طرف نگاه کرد. همه جا پر از ستاره بود.

اول یه عالمه با ستاره ها بازی کرد. این طرف و آن طرف دوید و به ستاره ها دست زد.

کمی بعد احساس گرسنگی شدیدی کرد.

هام هام هام ستاره ها را خورد.

 

Image result for Cartoon Giraffe

 

ماه را هم خورد. بعد از این یهو هه جا تاریک تاریک شد.

زرافه کوچولو خیلی خیلی ترسید. مادرش را صدا زد. اما جوابی نشنید.

او کجا و مادرش کجا!…

مادرش آن پایین روی زمین بود و خودش این بالا در آسمان.

گریه اش گرفت. در حال گریه کردن فریاد زد: فرشته آرزو کجایی؟

اما فرشته رفته بود تا آرزوی یه کوچولوی دیگه رو برآورده کنه.

زرافه سرش را روی تکه ای ابر گذاشت و خوابید. خیلی دوست داشت پیش مادرش روی زمین برگردد.

آن قدر گریه کرد تا خوابش برد.

دلش می خاست چشمانش را که باز می کند مادرش را ببیند.

صبح که شد چشمانش را باز کرد و دید سرش روی شکم گرم و نرم مادرش است.

زرافه کوچولو خنده اش گرفت.

تازه فهمید چه اتفاق افتاده است.

او همه این ماجراها را در خواب دیده بود.

درباره admin

حتما ببینید

قصه گربه ملوس و پیرمرد تنها یک قصه زیبا و آموزنده برای کودکان

قصه گربه ملوس و پیرمرد تنها یک قصه زیبا و آموزنده برای کودکان است. قصه …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *